تبلیغات
دلنوشته های دلم
یکشنبه 27 خرداد 1397

عشق

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    


چه کسی گفته همیشه عاشق بودن کافیست؟
گاهی حتی عشق دو طرفه هم کافی نیست.
بعضی وقت‌ها اصلا وقتی نیست...
شاید عشق واقعی هم همین است. 
سوختن و پرپر شدن، برای کسی که از ته قلبت می‌خواهی؛
 و هیچ راه رسیدنی نیست...
 
  پی نوشت:
   میخواد یجوری منو نادیده بگیره که به بودنم شک کنم 
حس خفه شدن دارم 
حالم خوب نیست 
از اون بدتر اینه که نمیتونم این حرفا رو به کسی بگم 
یکی نیست که پای حرفای دلم باشه 
۴ روزه که از شروع نداشتنش گذشت 




شنبه 26 خرداد 1397

مطلب رمز دار : حرف دل 5

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


شنبه 26 خرداد 1397

مطلب رمز دار : حرف دل 4

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


شنبه 26 خرداد 1397

مطلب رمز دار : حرف دل 3

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


جمعه 25 خرداد 1397

مطلب رمز دار : حرف دل2

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


پنجشنبه 24 خرداد 1397

مطلب رمز دار : حرف دل1

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


جمعه 31 فروردین 1397

برای تفکر

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    


به ساعت نگاه کردم
شش و بیست دقیقه صبح بود. 
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. 
شش و بیست دقیقه صبح بود. 
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. 
حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. 
خوابیدم. 
وقتی پاشدم. هوا روشن بود
 ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. 
سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد
. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم. 
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.
 بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. 
آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. 
بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند.
 بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. 
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست. 

قدر این آدم ها را باید بدانیم، 
قبل از شش و بیست دقیقه...

#متفاوت_بیاندیشیم 


برچسب ها: میدونم مال هم نمیشیم .اما دوست دارم ،

جمعه 31 فروردین 1397

درد

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    


بودنش برام یه درده 
نبودنش برام یه درد دیگس 
یعنی میشه یه روز به فکرش نباشم


چهارشنبه 29 فروردین 1397

یادتو

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    


باران بیاید یا نیاید...
تو باشی یا نباشی...
خاطرت باشد یا نباشد...
من خیس از یاد توام..."" 

پی نوشت :
غمگینم مانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده
 و به این فکر میکند که چگونه بمیرد؟؟
گرسنه و آزاد ؟!
    یا اسیر و سیر؟!


چهارشنبه 29 فروردین 1397

دوس داشتن

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    

بعضی از آدمها را نمی شود داشت،
فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت!
بعضی آدمها اصلا برای این نیستند که مال تو باشند 
یا تو برای آنها!
اصلا به آخرش فکر نمی کنی،
آنها برای اینند که دوستشان بداری
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق 
یک جور خاصی دوست داشتن
که اصلا کم نیست.....
این آدمها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
 تا ابد در کنج دلت تا ابد یک جور خاص
دوست داشته خواهند شد....


برچسب ها: دوست دارم ، میدونم که نمیخونی ،

سه شنبه 28 فروردین 1397

یهویی

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    


چقدر دلم تمام شدن می خواهد

از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِخط

و آنگاه دیکته تمام شود و من دیگر آغاز نشوم !
.
.
.

خـــــــدایــــــــــــــــــا در گلویم ابـــر کوچــکی ست
 که خیــال بـارش نـــدارد.
میــــــشود مــرا بــغل کنـــی ؟!

.
.
درد ِ دل کـه می کنــی؛
ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛
و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را 
کـه می خواهنــد بــردارنـد؛
تیــز کننــد
تیــغ کننــد
و بــزننـد بـه روحـت 

.


سه شنبه 28 فروردین 1397

شب بیداری

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    

 
وقتی نصف شبی قهوه بخوری تا دم صبح باید بیدار باشی 
هی خدا قهوه خوردنم چی بود این نصف شبی 
حالا دوباره فردا باید سرکلاس بخوابم گردنم درد میگیره 
حالم ناخوشه 
دلم گرفته یه حالیم 
این آدمی که هستم و دوس ندارم خیلی وقته حس میکنم 
یه چیزی کمه یه جای کارم میلنگه یه چیزی باید باشه که نیست
حس خلاء دارم وجودم از همه چی خالیه 
اینجا نمیشه نوشت 
حوصله نوشتن ندارم 
دلم گرفته اونم اساسی 
....

پی نوشت ۱:
بنویس ...
نانوشته ها در گلو میمانند ...
گاه بغض میشوند ...
گاهی سکوتی سنگین میشوند ،
 دقیقا وسط خنده‌های از ته دلت ...
گاهی هم چند قطره اشک یا یک کام عمیق ...
پس بنشین و نانوشته هایت را بنویس
 و جلوی همه‌ی این گاه و بی‌گاه ها را بگیر‌...
مینویسم ولی نه اونطور که باید بنویسم....
#مسیح


دوشنبه 27 فروردین 1397

واقعی

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    


گاهی وقت ها تمام وسایل ارتباط جمعی دور و برت را خط میزنی.
 فضای مجازی را مچاله میکنی 
مثل یک دستمال و پرت میکنی یک گوشه 
و خودت را در چهار دیواری خود ساخته ات پنهان میکنی.
سه روز...
ده روز...
یک ماه...
شاید هم بیشــــــــتر...
نه برای اینکه از این تنهایی لذت ببری.
خودت را حبس میکنی تا پیدایت کنند.
تا بفهمی آن همه آدم که دور و برت را گرفته اند
وقتی نیستی
تقه ای به در اتاق  تنهایی ات میزنند یا نــــــه...
میخواهی بفهمی هنوز برای چه کسانی عزیز هستی.
خدا نکند
خدا نکند کسی حواسش به نبودنت نباشد.
آنجاست که تنهایی را به تمام آدم هایی که هستند اما نیستند،
ترجیح می دهی...

پی نوشت:

بعضی ها را دیده ای ؟!
چه خوب بی تفاوتند نسبت به آدم !
آنقدر که حسودی ات می شود کاش تو جایشان بودی ،
 ازبس که قشنگ عینِ خیالشان نیست ...!
زنگ میزنی ،پیام می دهی ، سراغشان را می گیری ،
دیر جواب می دهند !
برایشان مهم نیست !
وقت ندارند !
یا ....
من که باور نمی کنم رئیس جمهورِ فلان کشور هم
 تا این اندازه سرش شلوغ باشد ...
این بعضی ها سرشان شلوغ نیست ؛
استعداد عجیبی در بی تفاوت بودن دارند ...
و این بی تفاوتی کارهرکس نیست ؛
"هنر" می خواهد !
فک کنم یکی از همین آدما باشم

 #نرگس_صرافیان_طوفان


دوشنبه 27 فروردین 1397

خلوت شاعرانه

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    


دو دسته از آدما هستن که حال دلشون بد و بدتره

دسته ی اول____

آدمایی که دورو برشون پر از آدمه 
ولی حرفاشون تا همیشه تو دلشون میمونه...
این آدما بغضاشونو هیچوقت نمیتونن بشکنن،
نمیتونن تو آغوش هیشکی گریه کنن،
این آدما فقط با خودشون حرف میزنن،،،
به قیافشون که نگاه کنی معلوم نیس چقد درد دارن،
برای شناختن این آدما فقط کافیه ازشون بپرسی 
چند نفر تو زندگیت هست که حرفاتو نگفته میفهمه؟؟؟؟؟؟
وقتی سکوت کردن،مطمئن شو 
اینا همون آدمایی ان که فقط خودشونو دارن برا درد و دلای شبانه،
اینا همون آدمایی ان که هیشکی بهشون یاد نداده 
غماشونو با کسی قسمت کنن...

دسته ی دوم___

آدمایی که با خودشونم نمیتونن حرف بزنن،
چون جنس درداشون فرق میکنه،
دلشون خراب میشه وقتی یاد اتفاقای زندگیشون می یفتن،
این دردا مثل خوره می یفته به جونشون،حالشونو خراب میکنه،
کم کم شروع میکنن به فراموش کردن درداشون،
طول میکشه این فراموشی ولی وقتی فراموش کردن
 میبینن خودشونم از یاد بردن،آرزوهاشونم از یاد بردن،
 روزی میاد که میبینن خیلی وقته نفس کشیدنم از یاد بردن...

صفا سلدوزی


یکشنبه 26 فروردین 1397

واقعیت تلخ

   نوشته شده توسط: بی نام و نشان    



هیچکس از دوریَت نمی‌میرد، 
فوقش این است که شب‌ها دیرتر به خواب می‌رود.
 مثلِ همه آدم‌های زنده کارش را می‌کند، بیرون می‌رود، می‌خندد.
 اتفاقا همان عصرِجمعه دلگیری را که برای خودت زهرمارش کردی
 او احتمالا در جمع‌های دوستانه کباب می‌زند
 و بعدش یک چای دِبش نوش جان می‌کند!!
هیچکَس از دوریت نمی‌میرد.
 آدم‌ها فراموش‌کارند خودت را درگیرشان نکن.
 زودتر از آنچه فکرش را کنی از یاد خواهی رفت.
 آن‌ها فقط ادای دلتنگ‌ها را درمی‌آورند.. 
به جای آنکه خانه‌ای از جنسِ غم و افسردگی و‌ دلتنگی بسازی 
که هیچ درِ خروجی ندارد، 
به جای ترس و کینه و خشم و وحشت، 
بلند شو و برای خودت چای صداقت دم کن. 
کتابِ شعر بخوان و به زندگیت ادامه بده..
 باور کن هیچکس دلش به حالت نمی سوزد.
 نهایتش بگویند: او همیشه افسرده و‌پریشان حال است!
خودت را پَس نزن، لج نکن، حبس نکن! 
در این خرابات کسی تو را نمی‌بیند. 
خوشبختانه یا متاسفانه انسان‌ها زود فراموش می‌کنند نبودن را.. 
راست میگفت که: 
"ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی‌شوند
 قصه تلخی‌ست عادت!"
خودت را دریاب زندگی جریان دارد
 و این ذکر را هر روز تَکرار کن:
 «هیچکس از دوریَت نمی‌میرد، فوقش این‌ست که 
شب‌ها دیرتر به خواب می‌رود»

#غزاله_اسلامی


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5